فهمیدم که تو هستی
(92/1/19)یکی از فراموش نشدنی ترین روزهای عمرم خواهد بود.ساعت10:30 صبح بی بی چک گذاشتم و مثبت شد.تنها بودم و نمیدونستم چیکار کنم.یه لحظه میخندیدم ویه لحظه اشک می ریختم.انگار رو زمین نبودم.بدون اینکه به کسی بگم رفتم و ازمایش دادم.ساعت 4 بعد از ظهر اماده میشد.با خودم تصمیم گرفتم تا جوابو نگرفتم حتی به بابایی هم چیزی نگم
اما غافل از اینکه بابایی خیلی تیزتر از این حرفاست و همون دم در از قیافه و چشمای من فهمید که چه خبره.خیلی خوشحال بود ولی اونم میخواست اول مطمئن بشه.خلاصه ساعت 4 شد و با هم رفتیم ازمایشگاه و وقتی گفت مثبته هردومون از خوشحالی هنگ کرده بودیم.شب هم اونقدر بابایی تو خیابون چرخوندمون و جلوی ازمایشگاه بوق بوق زد که دیگه حالم داشت بد میشد
باورم نمیشد یه فرشته کوچولو داره درون من شکل میگیره
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

فهمیدم که تو هستی
